to stand (it), to tolerate, to resist, to abide, to bear, to brook, to endure, to stomach, to suffer, to withstand
to stand
to tolerate
to resist
to abide
to bear
to brook
to endure
to stomach
to suffer
to withstand
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
نمیتواند غذای تند را تاب بیاورد.
He can't stomach spicy food.
در برابر درد تاب آوردن
to stand pain
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «تاب آوردن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/تاب آوردن